مطلب زیاده،با دقت بخونید،امیدوارم حوصله تونو سر نبره:
پیتر آیزنمن،شاید معترض ترین و یا منتقد ترین معمار
آیزنمن یک معمار،نظریه پرداز و مدرس است.از در سال 1932 در نوارک ، نیوجرسی در آمریکا به دنیا آمد.لیسانس معماری خود را در سال 1955 از دانشگاه کرنل دریافت کرد.به علاوه تخصص معماری خود را از دانشگاه کلمبیا، فوق لیسانس وپ.اچ.دی از دانشگاه کمبریج ویک دکترای افتخاری هنرهای بصری از دانشگاه ایلینوس شیکاگو،دریافت نموده است.
تعداد بیشماری مقاله و نوشته به رشته ی تحریر در آورده و در مجله های بین المللی به چاپ رسانده است.
نیچه،نوام چومسکی ودریدا فیلسوف فرانسوی بیشتر نظریه های او را شکل داده اند.
او به تدریس در هاروارد،پریستون،کمبریج،یل واهیو مشغول بوده است.هم اکنون پروفسور مشاور در اتحادیه ی کوپر در نیویرک و همچنین مشاور پرفسورهای پریستون می باشد.
در 1980 بعد از سال ها تدریس،نوشتن و ارایه ی کارهای قابل احترام تئوری،شروع به ساختن در نیویرک کرد.
در زیر مطالبی در مورد این معمار و کارهایش ودر رابطه با موضوع ارائه میکنم،و سپس دلیل بیان این مطالب:
گوشه های از سخنرانی پیتر آیزنمن در کنگره ی 2005،استانبول
بدین معنی است که معماری مهم است.“architecture matters”
یعنی چیزهای که با معماری ارتباط دارند نهایتاً “architecture matters
آنچه می خواهم بگویم این است که این کلمه همان عنصری است که از آن فرم به وجود می آید.........
......به اعتقاد من معماری می تواند از طریق آنچه من تغییر الگو می نامم بررسی شود.و این تغییر الگو هر 35 یا 40 سال یکبار رخ می دهد می توان گفت معماری مدرن از سال 1914 تا سال 1959 در یک دوره جریان داشت.ولی ،همچنین به محدوده زمانی که از سال 1923 با انتشار کتاب "بسوی معماری" لکوربوزیه آغاز می شود.تا حدود سال های 1965 با انتشار کتاب هایی چون "پیچیدگی و تضاد" رابرت ونتوری "معماری و شهر"آلدو روسی "تئوری ها وتاریخ معماری " مانفردو تافوری و اثر "ویتوریو گره گوتی" در معماری و نیز جنبشی که در فلسفه بوجود آمد-و در همان زمان بین سال های 65 تا 68، که درآن چندین اثر مهم فلسفی ارائه شد- هم اطلاق میشود.........
.....اما مسئله ی مهمی که من به یاد می آورم شورش های دانشجویی سال 1968 است.به اعتقاد من این شورش ها که در پاریس،مونیخ و ایالات متحده رخ دادند بسیار مهم هستند.بطور کلی یاس و دلسردی حاصل از این بود که پس از دو جنگ جهانی هیچ چیز تغییر نکرده و معماری مدرن که یک انقلاب اجتماعی را وعده داده بود حداقل در مفهوم معماری پاسخی برای مسئله نداشت،ما شاهد فجایعی همچون "هیروشیما" و"آشوویتس" بودیم بدون آنکه تغییری در جهان حاصل شود.
....من دوره ی زمانی 1966 تا 2001 را که امروز از آن صحبت میکنم "پست مدرن" و همچنین "عصر نمایشی" مینامم.به اعتقاد من سال 2001 پایان این دوره است.به این دلیل که وقایع مخرب و وحشت آور 11 ستامبر شهر نیویورک پایانی برای جامعه ی نمایشی محسوب میشوند.چرا که هیچ کس نمی تواند آن را همانند سازی کند......خشونت بار و به وضوح مصور شده باشد،آنچه جهان شاهد بود........باید بدانید این تنها سرمایه داری نبود که مورد حمله قرار گرفت،بلکه نماد های این حمله ساختمان ها بودند،ساختمان های بلند،نه ساختمان های زیر ساخت،نه اتوبان ها ،نه راه آهن ها....
.......من اینجا هستم که به شما بگویم،به اعتقاد من،این به اصطلاح "ستارگان معماری" در حال اجری آخرین رقص خود می باشند....
.....تنها لازم است به کاری هایی که معماران برای آن با هم مبارزه می کنند نگاه کنیم،مغازه های "پارادا" یا چه کسی قرار است عطر "میس پارادا" را طراحی کند و چیزهای دیگری از این قبیل،آنگاه متوجه می شویم که معماری پست مدرن ما را به کجا برده است.زیرا زبان معماری پست مدرن نیز بدون بحث اجتماعی سازمان یافته اش،بصورت مصرفی ارائه میشود و....
.....کولهاس پس از آن کارش را با ارائه دو دیاگرام جالب دیگر ادامه داد.یکی از آنها پروژه ی برایagadeer بود.خود این پروژه یک انتقاد بود.یک نقد درونی بر زبان "لکوربوزیه"، زیرا در حالی که لکوربوزیه ایده فضایی گسترش افقی را بعنوان یک دیاگرام در سال 1914 در maison domino ارائه میدهد ،فضایی بدون مزاحمت های سازه که به پلان آزاد می انجامد؛کولهاس مقطع آزاد را ارائه می دهد،مقطعی که می تواند در زمان و فضا و در بعد عمودی مدوله شود......
......ریچارد ساراب در مجسمه های اخیرش،پیشنهاد می کند که تجربه فضا و درک فضا،می توانند با هم متفاوت باشند و این بر اساس آنچه مشاهده می کنید نیست او می گوید "زمانی که شما داخل یکی از این مجسمه ها حرکت می کنید درک شما از طریق دید بصری و عینی صورت نمی گیرد بلکه از طریق لامسه و تاثیر آن است."و این همان جایی است که،اکنون معماری می تواند بازگشتش را آغاز کند،تا با رسانه به رقابت بپردازد.
....زیرا در واقع رسانه به عینت بصری و ماده برتری می بخشد.ولی تاثیرش لامسه را شامل نمی شود.و به همین دلیل امروزه بسیاری از مردم در اطراف شهرهایشان به کوهنوردی،اسکی و پیاده روی در طبیعت می پردازند.زیرا جسم انسان نیازمند آن است که به جهان بازگردد ،به اعتقاد من،آنجا که جسم،ذهن وچشم با هم پیوند حاصل کرده و دیگر تحت سطله چشم قرار ندارند،معماری تبدیل به رسانه ای از هر حیث تاثیر گذارتر خواهد شد.
......اما dabour در کتابش "جامعه نمایش" عنوان می کند که ما در یک دوره ی تماشاچی بودن قرار داریم،شرایط منفعل نظاره گری،نه تنها نظاره گر هستیم،بلکه منفعل هم هستیم،ما بطرز قابل توجهی از فستیوال ها و تئاتر ها به سمت سینماها حرکت کرده ایم،که در آنها در محیطی تاریک می نشینیم .به همین دلیل من امشب خواستم چراغ ها روشن باشد تا با شما ارتباط برقرار کنم و چهره هایتان را ببینم،نه اینکه شما را تنها در تاریکی داشته باشم.به نظر من ما ار سینما که عنصر نمایشی قرن 20 بوده به سوی تلویزیون که عنصر نمایشی قرن 21 است سوق یافته ایم.dabour می گوید که تمام اینها در لحظه ی مشخص به نابودی منجر خواهد شد.و نهایت امر را چنین پیش بینی می کند،که افراد از عناصر بصری ،رسوبات و انفعال اشباع می شوند و دوباره شروع به فعالیت می کنند.بنابرین به همین علت عادی بنظر می رسد که این روزها در کنسرت ها می بینیم مردم دوباره باز میگردند. همانطور که در دهه ی60 بازگشتند،می آیند و به جای حضور منفعل در یک مکان بصورت فعالحاضر می شوند و نیز به همین علت برای من بسیار هیجان انگیز است که امروز دانش آموزانی از ایران،آذربایجان و اردن را اینجا ملاقات می کنم که تمامی آنها هیچ گونه ارتباطی با من یا کارم جز از طریق اینترنت نداشته اند و فکر می کنم که این وقایع بسیار مهم هستند.زیرا سبب می شوند ما ارتباط رو در رو پیدا کنیم،یکدیگر را لمس کنیم و شروع به درک آن تصاویر و معنای آنها کنیم.
یک نقطه عطف بزرگ در کار کولهاس و دلیلی بر این صحبت من که در پایان راه جامعه نمایش قرار داریم هم همین است که او در بازدید از "بیلبائو" اثر فرانک گه ری چنین عنوان کرد که ما باید دیاگرام را رها کنیم و به زیبایی بپردازیم و البته برای من حرکت از دیاگرام که عنصری غیر بصری است و ترک آن به سوی عنصری بصری به این معنی است که "رم" نیز درگیر نمایش شده است.و جای سئوال نیست که چرا شما این را در کتابخانه ی سیاتل و در پورتو که پروژه ای عالی ولی همچنین نمایشی است می بینید و من اینجا هستم که بگویم ،رقصندگان روی صحنه :"رم کواهاس ها "و"فرانک گه ری ها" و"زاها حدید ها" و "پیتر آیزنمن ها" مجبور خواهند شد با ما برقصند،زیرا مردم از نمایش خسته خواهند شد و فکر میکنم شاهد یک نقطه ی پایانی هستیم.....مسئله این است که ما داریم توسط نمایش خفه می شویم،هر روز کامپیوتر بازها بیسشتر وبیشتر،تنها با استفاده از کامپیوتر تصاویر نمایشی بیشترو بیشتری تولید می کنند.در حالی که هیچگونه پیشرفت و غایت اجتماعی وجود ندارد.هیچ ایده ای جز تغییر وجود ندارد،جز از "هیچ" به سوی "هیچ" ،و آنچه از هیچ می آ ید لاجرم به سوی "هیچ" بر خواهد گشت.به اعتقاد من ما در حال سقوط از سراشیبی لغزنده ای به سوی "هیچ" هستیم.
به همین علت من امروز تمامی شما را مورد خطاب قرار می دهم،زیرا متوجه این موضوع شده ام که من جزئی از این بازی پایانی ،واین آخرین دست نوشته ای است که باید امضا کنم،زیرا ستارگان معماری رو به افول نهاده اند و این مربوط به زمان است.به نظر من با هر برگرفته ای که از این محل خارج شوید ،آن چیزها مسلماً امضا و عکس نخواهند بود،فکر می کنم شما باید تمام این دوربین ها وتلفن ها و هر آنچه به آنها مربوط است را به دور بیندازید،چون شما در حال "مصرف کردن" هستید.و دلیل این که امشب بطور جدی صحبت می کنم،این است که مخالف "مصرف" بیشتر شما از نمایش و ستارگان معماری هستم زیرا هر چه بیشتر مصرف کنیم،آنها بیشتر تکثیر خواهند شد.
بنابرین پیشنهاد من این است که شما رویکرد دیگری را در نگرش و اندیشیدن در معماری آغاز کنید.که به واقع این طور نیست که صرفاً خود دچار تغییر شوید،بلکه در اهداف تغییر کنید،منظورم هدفی مشابه آنچه در مدرنیسم وجود داشت نیست،زیرا مسئله تغییر کرده است؛و موضوعات دیگری وجود دارند که نیازمند اهداف اجتماعی هستند و مهم است که مطرح شوند.
پایان
مجله ی معمار
و اما می خوام الان یه سری یاداشت از تو دفتر اسکیسم بیارم که دقیقاً منبعشونا نمیدونم،سعی می کنم منبعا را پیدا کنم و بعد بنویسم:
*...او عقیده به معماری ندارد و حتی مقصود زیباشناسانه برای آن متصور نیست،بلکه هدف او صرفاً نمایش پاره ای از روابط فرم ها با یکدیگر است.حتی عوامل مانند سازه مانند تیر و ستون تابع روابط فرم است، که وی آن را هم با یک شبکه ی تیر و ستون مشخص می کند.در همین سیستم فضایی احتمالاً ستون نقش باربری نداشته باشد و فقط سهمی در علامت گذاری وی باشد.در اصل راه و روش تعیین روابط فرم است و نتیجه ی آن یعنی «ساختمان».از ویژگی های معماری او بنا به قول جنکس «ضد عملکردی» است.در اصل او به دنبال رها کردن عوامل سازه به حالت عدم تعادل در آثارش به منظور کشف تعادل های تازه ای است.
گروتسک و رویکرد آن در معماری کانستروکسیون
بهروز منصوری
امیربانی مسعود
*آیزنمن در مقاله ی مرز میانی هم فلسفه ی مدرن و هم معماری مدرن را به انتقاد انتقاد گرفت.از نظر وی معماری مدرن بر اساس علم و فلسفه قرن نوزده بنا شده است و دیگر در جهان امروز کاربرد ندارد.......اگر معماری علم است،باید این معماری بر اساس علم و فلسفه ی امروز و دریافت کنونی ما از خود و محیط اطراف باشد.معماری امروز ما باید از علم و فلسفه ی قرن 19 گذر کند و خود را با شرایط جدید منطبق سازد.....
آیزنمن معتقد است که مدرنیستها مدعی هستند که مدینه ی فاضله را باید در آینده جستجو کرد.گست مدرن ها نیز به دنبال این مدینه فاضله در گذشته هستند،ولی معماری امروز باید این مدینه ی فاضله را در شرایط امروز پیدا کند.در این مورد از واژه ی «اکنونیت» استفاده کرده و متعقد است که معماری در هر زمان و مکان باید اکنونیت داشته باشد.متعلق به زمان و مکان حاضر باشد.
برای رسیدن به شرایط فوق،باید قوانین گذشته ی معماری را بر هم زد و از آنجایی که این قوانین قراردادی هستند و نه طبیعی،لذا بر هم زدن آنها ممکن است.حقایق و نمادهای گذشته باید شکافته شوند(دیکانستراکشن شوند)ومفاهیم جدید مطابق با شرایط امروز از دل آنها استخراج شود.
پیتر آیزنمن بر لین باور است که در زندگی امروز ما،دوگانگی هایی مانند وضوح و ابهام،ثبات وبی ثباتی ،زشتی و زیبایی،سودمندی و عدم سودمندی،صداقت و فریب،پایداری و تزلزل،صراحت و ایهام وجود دارد.نمی توان از یکی برای استتار دیگری استفاده کرد،بلکه این تقابل ها و دوگانگی ها می بایست در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایط زندگی امروز ما به نمایش گذاشته شود.....آنچه که مورد غفلت قرار گرفته و غایب بوده؛عدم تقارن،عدم وضوح،ابهام،ایهام،بی ثباتی،فریب،زشتی و عدم سودمندی است.معماری امروز ما باید منعکس کننده شرایط ذهنی و زیستی امروز ما باشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته،بخشی از زندگی امروز ما است.
آیزنمن در مقاله ی «مرز میانی» می نویسد:«دو پهلو حقیقت را می شکافد و این امکان را می دهد که ببینیم حقیقت چه چیزی را سرکوب نموده است.»
مبانی مفاهیم درمعماری معاصر غرب
دکتر وحید قبادیانی
*معماری مقوایی او وارانه است،بی جهت است....
*کارهایش ضد کارکرد نیست بلکه ضد نماد گرایی کارکرد است.....
*برای لغزش ارزش قائل است،چه در زندگی چه در معماری....
*یک خنده ی عصبی در کارهیش وجود دارد،انسان بازیگوش و تکرویی است
-فکر میکنم منبع این چندتا جمله،«معماری دیکانستراکشن»نوشته ی "محمد رضا جودت" باشه....
- و این را در پایان یک مصاحبه ی شخصی می گه:این یک شغل وحشتناکه و معماری را به هیچ کس پیشنهاد نمی کنم مگر برای بعضی مسائل شخصی نیاز دارید اونا انجام بدید،هر چیزی را پیشنهاد میکنم،تجارت،حقوق،....اما نه معماری......
خب، تموم شد،ببخشید خیلی بود،امیدوارم تونسته باشم شما را با تفکرات یه معمار بزرگ آشنا کرده باشم،البته اینا بگم که خیلی کوچیکتر از اون حرفام که بخوام آیزنمنا بشناسم،یا درست معرفیش کنم ولی خب،به عنوان یه کمک ازش می تونم استفاده کنم.من سعی میکنم منبع این نوشته ها را دقیق به شما دوستان خبر بدم نه اگه کسی می خواد بره بخونه.از اونجایی که این پستم خیلی زیاد شد من تو پست بعدیم دلیل معرفی این معمارو بتون می گم و راجعبش حرف می زنم.......